تبليغاتX
حالم خیلی خرابه....برین


حالم خیلی خرابه....برین

بنشین،مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است؟

بگذار تا سپیده بخندد به روی ما

بنشین، ببین که:دختر خورشید-صبحگاه-

حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما!

 

بنشین، مرو،هنوز به کامت ندیده ام،

بنشین،مرو،هنوز کلامی نگفته ایم،

بنشین،مرو،چه غم که شب از نیمه رفته است؟

بنشین،که با خیال تو،شب ها نخفته ایم!

 

بنشین،مرو،که در دل شب،در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مکوش

یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست

 

بنشین،مرو،حکایت "وقت دگر"مگو

شاید نماند فرصت دیدار دیگری

آخر،تو نیز با منت از عشق گفتگوست!

غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری؟

 

بنشین،مرو،صفای تمنای من ببین!

امشب چراغ عشق در این خانه روشن است،

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز،

بنشین،مرو،مرو،که نه هنگام رفتن است!

 

اینک تو رفته ای و من از راه های دور

میبینمت به بستر خود برده ای پناه،

میبینمت- نخفته- بر آن پرنیان سرد،

میبینمت نهفته نگاه از نگاه ماه،

 

در ماندهای به ظلمت اندیشه های تلخ،

خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز،

یاد منت نشسته برابر- پریده رنگ –

با خویشتن- به خلوت دل –میکنی ستیز!                   فریدون مشیری....

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:3 توسط مهتاب...| |

 

 

تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش.........

 

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سالها این پاره ی آتش را

در کف دستم؟

 

تا بدانم همچنان هستم!!

                                                 قیصر امین پور

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:3 توسط مهتاب...| |

سلام

من شهرزاد رحیم نژاد در خدمت شما هستم

حاشیه پردازی نمی کنم من قادر به ادامه ی همکاری با مهتاب نازنینم نیستم دلیلش هم تنها گرفتاریهای شخصی هست

امیدوارم باز هم بتونم با مهتاب مکاری داشته باشم

می تونید نقد سایت ایمان هنر رو در
www.farzad--hasani.blogfa.com

ببینید

خوبی و بدی دیدید حلال کنید

خداحافظ به رسم ما

ما که دل کندیم از رویا

من و تو با همیم اما

خداحافظ همین حالا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:47 توسط مهتاب...|

 

آسمان

شر،شر،شر...صدای بارون به گوش میرسه،چقدر

دوسش دارم.صدای خوردن قطرات باران به سطح

 زمین از کانال کولر به وضوح قابل شنیدن است و

 من چقدر این فضا را دوست دارم.دلم میخواد برم

 زیر بارون.دوباره آسمون داره واسه کی گریه میکنه؟

این روزها جزو غم انگیزترین روزهای آسمونه،آخه

اون همش اشک میریزه......نه،از کجا معلوم،شاید

 اشک شوق باشه...اما شوق از چه چیزی؟ چیه که

 میتونه آسمونو خوشحال کنه؟...محبت؟صمیمیت؟

عشق و صفا؟...نه....نه،من فکر نمیکنم اشک شوق

 باشه.آخه الان که دیگه مهرو محبت و این جور چیزا

 مثه یه افسانه شده.فکر کنم آسمون غم بزرگی داره،

آخه هنوز صداشو بوش میاد.کاش میتونستم کمکش کنم.

.. اون همیشه کمکم میکنه که غم و غصه هام از وجودم

 خارج بشه..وقتی که گریه میکنم و دوس دارم کسی همراهیم

 کنه و وقتی بعد از چند ثانیه آسمون داوطلب این کار میشه،

انگار دنیارو بهم دادن....با تمام وجود آسمون عظمتتو دوست

 دارم...اما عاجز از کمک کردنه بهتم....

دوست دارم آسمون من

                                                       یکشنبه ساعت۹.۳۰شب...اردیبهشت ماه۹ /۲  /۸۶

 

 سلام به همه دوستان و دشمنانو...خلاصه سلام به همه....

من احتمالا تا ده روز دیگه بند و بساط کامپیوترمو جمع میکنم....

تا سال دیگه هم کلا کم مطلب میذاریم...ولی خوشحال میشم تو

 این مدت کامنت بذارین...منم هروقت بیام سعی میکنم جواب

 کامنتای دوستانو بدم..........

 

هستم اگر میروم.........

گر نروم نیستم..........                        

                                                     مهتاب....................

 

زمين رويشي جديد را منتظر است

و ابرها تقدير نگاه هايي مي شوند

كه آشكارا نمي خندند

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:22 توسط مهتاب...| |

 

 شما هم هستین دیگه!!!!!!!!

 

پیمان سبز!!!

 

ببین آخر عمری مارم وارد این کارا کردن!!!

 

                                                                           مهتاب.......

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:22 توسط مهتاب...|

سلام

من شهرزاد رحیم نژاد در خدمت شما هستم.

گویا آپ ویژه ی نو روز نداشتیم

اشکال نداره کی گفته وبلاگا باید به مناسبت نوروز آپ کنن؟

در عوض می تونید با مراجعه به این آدرس اطلاعاتی در مورد آلبوم جدید محمد علیزاده کسب کنید

http://www.mohamad--alizade.blogfa.com/

 

 

 

بزودی می تونید عکس های جدیدی از آقای حسنی و آقای علیزاده  رو در سایت رسمی این دو بزرگوار

ایمان هنر ببینید

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 23:50 توسط مهتاب...| |

سلام

من شهرزاد رحیم نژاد در خدمت شما هستم

همونطور که احتمالا خیلیاتون می دونید آقای حسنی سال تحویل برنامه دارن یا شبکه ۱ یا شبکه ۵ حالا دقیقش رو می گم.

برنامه داشتن قطعیه تو جشن آغاز خودشون اعلام کردن خودم بودم از نزدیک شنیدم و با اطمینان دارم می گم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:14 توسط مهتاب...|

 

من به گناه دچار شده ام

و سرنوشت من منحنی کفاره ی مرگ است

در ادامه ی استوانه ی اعدام خویش را کافر می کنم

و خون از هر طرف به بیرون می ریزد

من دچار شده ام به منحنی زوال مرگ

در لحظاتی که از فکر مرگ آبستن است

اندوه در من متجلی است

من بر مدار جغرافیای تاریکی می نویسم

مجازات خواهم شد

دانش مرگ بر من مسلط می شود در این بزم شبانه ی شهوات

و من بر مدار مستقیم لذات

خویش را

با طناب چشم های تو دار می زنم

جغرافیای لحظات با دست های توست که جان می گیرد

دربرهوتی از اندیشه

من خویش را به انزوای ساکت خشم فرو می برم

و با عصیانی که در رگ هایم سراغ دارم

عارفانه فریاد می کشم

و از تو خویش را طلب می کنم

شهوت مرگ در من زندگی می کند

و تن من که پیوند عمیقی با نطفه ی یاس دارد

من خویش را در تو جستجو می کنم

مجازات خواهیم شد

ما به دست خویش همدیگر را مجازات خواهیم کرد

محیط زندگی من از ماجرای اشک های تو سیراب است

و من بر ادامه ی غلیظ برتری ام اصرار دارم

منحنی اصرار مرا صبر می سازد

آشفته از بازار حوصله ها و فاصله ها و سلسله ها

به نوای آئینت اشک می بارم

در این مکان که اشیا بسیار فرسوده و بی تابند

ارتباط چیزی بیشتر از یک مشت همهمه ی خاموش نیست

و من بر مسیری سرد و طولانی مجبور به مدارا می شوم

چشم هایت خواب سنگین مرا از من میگریزد

من به انزوای مجعد خیال پرواز می کنم

انحنای فکرهای تو

منحنی اشک های بی حاصل              ((  ایمان منوچهریان))

 

فقط همین........

                                            مهتاب..........

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:4 توسط مهتاب...| |


Design By : Night Skin